-
الف
+
برگشت
خانه اخبار برندگان مشخص شدند! مسابقه تجلیل از سالمندان

برندگان مشخص شدند! مسابقه تجلیل از سالمندان

۱۶ دسامبر ۲۰۲۵
برندگان مشخص شدند! مسابقه تجلیل از سالمندان

از همه کسانی که در مسابقه خلاقانه « این را به تصویر بکش: عصر قاب‌بندی» شرکت کردند، سپاسگزاریم .

این پروژه‌ای بود که توسط ... رهبری می‌شد. Holstep Health با همکاری شبکه‌های پیشگیری از سوءاستفاده از سالمندان شمال و غرب مترو (EAPN).

این مسابقه ادامه‌ی کار ما برای به چالش کشیدن تبعیض سنی و تجلیل از افراد مسن در خانه، جامعه و محل کار است. خوشحالیم که بگوییم بیش از 30 شرکت‌کننده داشتیم و پس از مشورت فراوان بین هیئت داوران، برندگان ما مشخص شدند:

  • مقام اول مشترک – راجنی، کندیس، الیشا، مل
  • نایب قهرمان / جایزه جوانان – اسکیپ
  • جایزه کودکان - آلانا

همچنین می‌توانید گالری کامل آثار هنری ارسالی را در زیر مشاهده کنید. بار دیگر از همه کسانی که مشارکت کردند سپاسگزاریم!

 

این را تصور کنید: گالری آثار مسابقه قاب‌بندی عصر

راجنی یا ویلچر، راجنی

«این پرتره آخرین خاکستر آزادی من - صدای من - را به تصویر می‌کشد. آتشی که از دهانم بیرون می‌آید نماد قدرت و انعطاف‌پذیری است، شعله‌ای زنده که محدودیت‌های بدنم را به چالش می‌کشد. اگرچه بخش زیادی از وجودم دیگر مانند گذشته حرکت نمی‌کند، اما این نقاشی قدرتی را که هنوز در درونم می‌سوزد، گرامی می‌دارد: صدایی که صحبت می‌کند، می‌آفریند و پایدار می‌ماند.»

 

بدون عنوان، کندیس

«دوست من راب در سال ۲۰۲۶ هشتادمین سالگرد تولدش را جشن خواهد گرفت. او هنوز هم به صورت پاره وقت به عنوان لوله‌کش کار می‌کند، تمام عمرش یک ورزشکار فعال بوده و همچنان به فعالیت ورزشی خود ادامه می‌دهد. بودن با راب بسیار لذت‌بخش است، عاشق کمک به دیگران است و همیشه مشتاق تجربیات جدید است.»

 

مادربزرگ من، قهرمان من، الیشا

زن مسن‌تری با عینک آفتابی و لبخندی بر لب و علامت صلح با دست چپش

«فرد مسن‌تری که الهام‌بخش من بود، مادربزرگم بود. او تا اواخر دهه ۸۰ زندگی‌اش مستقل زندگی می‌کرد. او دو بار بیوه شد و ۵ فرزند خود را به تنهایی بزرگ کرد. او در یک شهر روستایی (گانمین) زندگی می‌کرد و هر روز بسیار فعال بود. او نور شهر بود و هر روز به کلیسا می‌رفت. او به من الهام بخشید که از سن نترسم، بلکه مشتاقانه منتظر آن باشم. زیرا در این سال‌ها توانست تمام دانه‌هایی را که در زندگی‌اش کاشته بود، به طور کامل ببیند.»

 

چیزین، مل

نقاشی سیاه و سفید با مداد از زنی خندان که به بیننده نگاه می‌کند

«حتی آب و هوای متلاطم و غیرقابل پیش‌بینی ملبورن هم نمی‌تواند گرمای لبخند دسپینا را از بین ببرد. وقتی برای اولین بار او را به عنوان یک دوست حمایت اجتماعی ملاقات کردم، اولین برداشتم این بود که او چنان وقاری دارد که فکر می‌کردم لبخند زدنش را دشوار می‌کند. با این حال، اشتباه می‌کردم، زیرا تقریباً هر ثانیه که از زندگی، ایمان، خانواده... و سگ‌ها صحبت می‌کرد، لبخندی پهن بر لبانش نقش می‌بست! او زندگی آرامی دارد، هر روز با دقت کتاب مقدس را مطالعه می‌کند و تقریباً در ۹۰ سالگی می‌تواند یک بشقاب کباب یا کاربونارا را کاملاً خراب کند. (او سلیقه‌ی فوق‌العاده‌ای دارد!) من عاشق این هستم که او چگونه مرا شگفت‌زده می‌کند، به من الهام می‌بخشد و زیبایی را در سادگی‌ها به من یادآوری می‌کند. به خصوص نحوه‌ی درخشش چهره‌اش هنگام دیدن یک کودک یا توله سگ. ما مانند دوستان جوان از زندگی و عشق صحبت می‌کنیم و هر بار که او به من لبخند می‌زند، نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم و قلبم گرم نمی‌شود. من موفق شدم لحظه‌ای را ثبت کنم که دسپینا یک نوزاد ناز را دید و فکر کردم مرجع کاملی برای نقاشی مدادی من است. این یادآوری برای پنیر است. دسپینا این کار را می‌کند!

 

بدون عنوان، رد شدن

نقاشی از یک زن مسن‌تر خندان که کلاه صورتی روشن بزرگی و پیراهن راه‌راهی به سر دارد

«من یک پرتره از نانای خودم به سبک فوویسم کشیدم، سبک فوویسم واقعاً با نانای من خوب جور درمی‌آید چون او آدم خیلی رنگارنگی است. تمام رنگ‌هایی که انتخاب کردم نشان دهنده‌ی این است که من او را چگونه می‌بینم. من نانای خودم را با درخششی گرم، زرد و شاد در اطرافش می‌بینم که وقتی هر اتاقی را که در آن است روشن می‌کند، لبخند به لبم می‌آورد، این اولین رنگی بود که هنگام نقاشی او به ذهنم رسید. صورتی‌های استفاده شده روی کلاه و رژ لب‌هایش از رنگ‌های مورد علاقه‌ی شخصی او هستند، او کلاه صورتی محبوبش را دارد که در مناسبت‌های خاص می‌پوشد و رژ لب مخصوص خودش را که همیشه می‌زند. آبی‌های پیراهنش نه تنها مکمل رنگ‌های دیگر است، بلکه نشان دهنده‌ی مبارزه و غمی است که او فقط برای اینکه اینجا باشد، به عنوان خودش، بر آن غلبه کرده است. من همچنین از رنگ‌های گرم زیادی در چهره‌اش استفاده کردم تا گرمای او را از پس‌زمینه منتقل کنم. چشم‌ها رنگی ملایم‌تر هستند تا بیشتر به چشم بیایند، زیرا او چشمان زیبا و گیرایش را دارد. او به من الهام می‌دهد که من هم همان گرما را در اطرافم داشته باشم و مانند گذشته به کارها ادامه دهم. نانای من روح مهربانی دارد و با همه با احترام رفتار می‌کند، تعداد افرادی که او مانند من و دیگران از آنها حمایت می‌کند...» نوه‌ها یا بچه‌های دیگری که او در طول زندگی‌اش به آنها کمک کرده، نشان می‌دهد که او چقدر آدم مهربانی است. امیدوارم همه رنگ‌ها و نمایش آنها نشان دهد که او کیست، نه اینکه من توضیح دهم او کیست.

 

تاتای من، آلانا

نقاشی سه نفر با مداد رنگی که توسط یک کودک کشیده شده است

«تاتای من الهام‌بخش من است چون ۸۵ سال دارد و از عصا استفاده می‌کند اما هنوز هم دوست دارد کارهایی انجام دهد! او غذاهای خوشمزه‌ای مثل نان دست‌ساز (پان آماسادو)، کارامل (مانجار) و امپاناداس درست می‌کند! او در سال ۱۹۷۶ به همراه خانواده‌اش از شیلی به استرالیا آمد و هنوز هم زیاد اسپانیایی صحبت می‌کند. من با برادرم و خودم از تاتا نقاشی کشیده‌ام. می‌توانید عصای او را هم در تصویر ببینید! او عاشق بازی با من است، مخصوصاً دومینو! من عاشق تاتای خودم هستم!»

 

مامانم، گبی

عکسی از یک زن مسن‌تر خندان که به دوربین نگاه می‌کند و کاپ‌کیک‌ها و کیک تولدش روی میز جلویش قرار دارند

«مادرم زن فوق‌العاده‌ای است. او از ملبورن تا کانبرا اسب‌سواری کرد تا ساختمان جدید پارلمان را افتتاح کند. او از داروین تا آدلاید پیاده رفت تا برای RFDS پول جمع کند. او بدون هیچ کمکی 6 فرزند بزرگ کرد. او 92 سال دارد و غیرقابل توقف است، اخیراً برای تعطیلات به نیوزیلند رفته است. او واقعاً یک فرد الهام‌بخش است.»

 

تمام سال‌های زندگی‌اش، لیندا

«دوست خوبم چند هفته پیش ۹۰ ساله شد و ما برایش جشنی گرفتیم. او همیشه الهام‌بخش من بوده است، چون خیلی مستقل و سرزنده است، هنوز به تنهایی زندگی می‌کند و به افراد خیلی کمی متکی است. او عملاً خانواده‌ای ندارد و با این موضوع خیلی خوب کنار می‌آید. او اغلب معاشرت می‌کند و با اسکوترش راه خودش را به جامعه پیدا می‌کند. او هم خیلی دوستانه و هم سرزنده است و هیچ‌وقت حرف‌های بی‌معنی را قبول نمی‌کند. من او را خیلی تحسین می‌کنم، او برای من و خیلی‌های دیگر یک اسطوره است و مورد احترام است.»

 

بدون عنوان، بث

عکس زن مسن‌تری که لبخند می‌زند و قهوه‌ای در دست دارد

«مادر مهربان و شوخ من در ۹۶ سالگی همه، حتی غریبه‌ها را هم به خودش ترجیح می‌داد. اخیراً در مرکز خریدی دیدم که غریبه‌ها بچه‌شان را در آغوش گرفته بودند و غریبه‌ای کودک نوپایش را داخل ماشین گذاشته بود و خانمی خریدهایش را بار زده بود. یک بار دیگر، مادرم ژاکتش را موقع ورود به ماشین به یک دختر بی‌خانمان داد و مادرم در ماشین خشکش زد.»

 

بدون عنوان، آدوا

عکس زن مسن‌تری که با تاپ بنفش به دوربین لبخند می‌زند

«مادرم همیشه طوری رفتار می‌کرد که انگار روی قله دنیا هستم. ذاتش آنقدر گرم، مهربان و دلسوز بود که بودن در کنارش همه چیز را سبک‌تر می‌کرد. او از آن دسته افرادی بود که مردم را بالا می‌برد، هرگز آنها را پایین نمی‌آورد. چیزی که عمیقاً به من الهام می‌بخشید، نحوه مراقبت او از من در تمام لحظات کوچک روزمره بود. او برای من چیزهایی می‌دوخت و عشق و تلاش زیادی صرف می‌کرد. من خودم نمی‌توانستم این کار را انجام دهم چون نمی‌توانستم آن را ببینم، اما او هرگز شکایتی نمی‌کرد - او فقط این کار را می‌کرد چون این نوع مادری بود که او بود. وقتی به مدرسه شبانه‌روزی می‌رفتم، آن صبح‌های زود عشق او را بیشتر نشان می‌داد. پدر آن زمان ماشین نداشت، بنابراین مرا تا جاده برانزویک پیاده می‌کرد و قبل از آن، مادرم زود بیدار می‌شد تا لباس‌هایم را بپوشاند. او همیشه مطمئن می‌شد که گرم، راحت و مراقب هستم. او با چنان دقتی لباس‌هایم را می‌پوشاند - می‌توانستید عشق را در هر دکمه، هر روسری، هر لایه‌ای که دور من می‌پیچید، احساس کنید. اما شخصیت او به همان اندازه الهام‌بخش بود. مادرم عاشق خندیدن و به اشتراک گذاشتن جوک‌های کوچک با همه بود.» او در اطرافش حس شوخ‌طبعی گرمی داشت - مهربان، دوستانه و پذیرا. مردم با او احساس راحتی می‌کردند چون او صادق بود. حتی اگر کسی کار اشتباهی انجام می‌داد، او مودب، محترم و فهمیده باقی می‌ماند. مادرم الهام‌بخش من بود تا به فردی که امروز هستم تبدیل شوم. او به من آموخت که به دیگران کمک کنم، در دوران سخت از مردم حمایت کنم، از داشته‌هایم سپاسگزار باشم و با مهربانی زندگی کنم. او چهار فرزند را با ارزش‌ها، اخلاق و عشق قوی بزرگ کرد. گرمی، خنده، صبر و قدرت او مرا شکل داد. هر چیز خوبی که در من وجود دارد با او شروع شده است.

 

بدون عنوان، دانا

زن مسن‌تر با شالی بر سر و نگاه به دوربین

«مادرم درست قبل از جنگ جهانی دوم به دنیا آمد. پدرش درست قبل از پایان جنگ درگذشت. او بورسیه تحصیلی برای رفتن به دانشگاه را برنده شد، اما این فرصت به او داده نشد و برادر کوچکترش به جای او رفت، زیرا تصور می‌شد که او ازدواج خواهد کرد. در عوض، مادرم در یک شرکت حقوقی کارآموزی کرد و به یکی از اولین کارمندان زن در آفریقای جنوبی تبدیل شد. مادرم پس‌انداز کرد تا من و برادرم بتوانیم به دانشگاه برویم. او ارزش تحصیل را درک می‌کرد. او عاشق کلمات بود و بعداً به عنوان بازرس در یک روزنامه کار کرد. او در چین انگلیسی تدریس می‌کرد و همچنین برای Tape Aids for Blinds کتاب می‌خواند.»

 

رهبری با قلب: داستان الهام‌بخش، شیکا

عکس زنی که رو به دوربین نشسته و لبخند می‌زند

«هر بار که با هاریندر گومن، که با محبت نینا نامیده می‌شود، وقت می‌گذرانم، از گرمی، انرژی و تعهد او به کمک به دیگران الهام می‌گیرم. با همکاری نزدیک با او در پروژه سیتارا، یک طرح GenWest برای جلوگیری از خشونت علیه زنان، سخاوت، همدلی و رهبری او را در عمل دیده‌ام. نینا آنتی فقط رهبری نمی‌کند؛ او همه اطرافیانش را به پیشرفت تشویق می‌کند. او یک گروه اجتماعی زنان به نام باشگاه بانوان ۶۰ تأسیس کرد که به عنوان یک گروه حمایتی کوچک آغاز شد و اکنون به بیش از ۱۰۰ زن افزایش یافته است. این یک فضای امن و پذیرا است که در آن زنان مسن هندی انزوای اجتماعی را کاهش می‌دهند و در مورد سلامت، پیشگیری از سرطان، حقوق قانونی و سلامت روان و رفاه دانش کسب می‌کنند. راهنمایی‌های او به زنان کمک می‌کند تا با اعتماد به نفس و عزت نفس از موانع زبانی و سیستمی عبور کنند. تعهد او به شمول فرهنگی، جامعه چندفرهنگی ویندهام را غنی می‌کند. او از طریق جشنواره‌ها، جشن‌ها و گردهمایی‌ها، غرور فرهنگی را پرورش می‌دهد، ارتباطات بین نسلی را تقویت می‌کند و درک بین جوامع را تقویت می‌کند. نینا آنتی همچنین زنان را به بهداشت عمومی و ابتکارات اجتماعی متصل می‌کند، مشارکت مدنی را تشویق می‌کند و شکاف‌ها را برای خدمات ضروری پر می‌کند.» او از طریق کار داوطلبانه‌اش در یک معبد سیک محلی و پروژه سیتارا، زنان را الهام می‌بخشد تا با انگ اجتماعی مبارزه کنند، دانش خود را به اشتراک بگذارند و شبکه‌های امن‌تر و قوی‌تری بسازند. هر اقدامی که او انجام می‌دهد، تأثیری موجی ایجاد می‌کند، زنان را توانمند می‌سازد، از خانواده‌ها حمایت می‌کند و جامعه را ارتقا می‌دهد. نزدیک بودن به نینا آنتی به من معنای واقعی رهبری، رهبری با همدلی، تاب‌آوری و صمیمیت را آموخته است. زندگی او به من الهام می‌بخشد تا فعال بمانم، به دیگران کمک کنم و روحیه مراقبت، شجاعت و توانمندسازی او را ادامه دهم.

 

ددا لجندا، ایوا

عکس مرد و زن مسن که رو به دوربین ایستاده و لبخند می‌زنند و یک گیاه بزرگ در دست دارند

«پدربزرگ و مادربزرگ من از جنگ و سرطان جان سالم به در برده‌اند، هنوز سبزیجات خودشان را پرورش می‌دهند و زنبور عسل پرورش می‌دهند. زندگی اجتماعی آنها از من بهتر است و پدربزرگم هنوز در ۹۰ سالگی رانندگی می‌کند! نسل طلایی.»

 

فوق‌العاده‌ست، سوزانا

«من برای اولین بار در سال ۱۹۸۰ با آنجلیکا آشنا شدم. او همیشه سخت کار می‌کرد، اما هنوز هم برای گوش دادن وقت داشت و به همه نیازمندان کمک می‌کرد. او در جوامع اسپانیایی و لاتین بسیار شناخته شده و محبوب است. در ۹۷ سالگی هنوز به عنوان داوطلب در باشگاه سالمندان به عنوان خزانه‌دار کار می‌کند، بینگو بازی می‌کند و خانم بسیار بامزه‌ای است. او الهام‌بخش است.»

 

گارو - چه الهام‌بخش!، اوزلم

«گارو باغداساریان، یک علاقه‌مند ۸۱ ساله به تنیس روی میز، با مهربانی، گرمی و لبخندی که هر اتاقی را روشن می‌کند، می‌درخشد. او اولین بار در ۳۲ سالگی تنیس روی میز را کشف کرد و از آن زمان تاکنون گاه و بیگاه بازی کرده است، اما شش سال گذشته فصل خاصی از سفر او را رقم زده است. گارو با مشاهده کاهش سلامتی‌اش، تصمیم گرفت زمان حضورش در باشگاه را افزایش دهد که همه چیز را تغییر داد. او با افتخار می‌گوید که تنیس روی میز نه تنها بدنش را تقویت کرده، بلکه به طرقی که هرگز انتظار نداشت، بر سلامت روانش تأثیر مثبتی گذاشته است. گارو اکنون به طور منظم دوشنبه‌ها و شنبه‌ها برای مربیگری بازی می‌کند و چهارشنبه‌ها از بازی‌های دوستانه لذت می‌برد. سه‌شنبه‌ها و جمعه‌ها، او به گروه کیناگرز در باشگاه تنیس روی میز کوبورگ می‌پیوندد، جایی که خنده، گفتگو، قهوه و بیسکویت به راحتی رالی‌های پشت میز جریان دارد. برای گارو، این جلسات چیزی بیش از ورزش هستند، لحظاتی از شادی، ارتباط و اجتماع هستند. او عاشق بهبود بازی خود، کمک به دیگران و ایجاد دوستی با همه است. او دو پسر و یک دختر دارد، پدربزرگی با نه فرزند و یک فرزند. نتیجه‌ی بزرگ. گارو در سال ۲۰۲۳، زمانی که همسر زیبایش، لنا، درگذشت، فقدان عمیقی را تجربه کرد. یافتن آرامش و همراهی در باشگاه بخش مهمی از بهبود عاطفی او بوده است. من تقریباً یک سال است که گارو را می‌شناسم و در این مدت، ما دوستی‌ای پر از سرگرمی، ورزش و خنده‌ی فراوان ایجاد کرده‌ایم. بودن در کنار او واقعاً لذت‌بخش است و قطعاً الهام‌بخش همه ماست.

 

طلایی، مریم

«عمو فاروق و عمه نازلی امپراتوری‌ای برای نسل‌های آینده ساخته‌اند. در طول سال‌ها، آنها اتاق‌های نشیمن را به سالن‌ها و روزهای عادی را به کلاس‌های استاد شگفتی تبدیل کردند. آنها به عنوان یک زوج پویا، مکمل یکدیگر بودند: سبک، عقل، سخاوت و تاریخ را گرد هم می‌آوردند. همیشه می‌توانستید برای چای، کیک کره‌ای و حضور گرم به عمه نازلی تکیه کنید. و عمو فاروق از هر سوالی مربوط به تاریخ، جغرافیا، قانون یا سیاست هیجان‌زده می‌شد. آنها در طول زندگی خود به موفقیت‌های زیادی دست یافته‌اند و بسیاری هستند که روی شانه‌های آنها ایستاده‌اند. حتی با بزرگتر شدن و ضعیف‌تر شدنشان، افراد زیادی آنها را احاطه کرده‌اند که دوستشان دارند. آنها نشان داده‌اند که پیچیدگی می‌تواند سخاوتمندانه باشد، عقل می‌تواند شادی‌آور باشد و عشق، بالاتر از همه، بهترین هنر است.»

 

بدون عنوان، جولیا

«این یکی از عکس‌های مورد علاقه‌ام است - از من و دوستم کارنا، او از من بزرگتر است، او اخیراً به گروه آواز «پنجشنبه‌های جامعه هیل‌ساید» ما پیوسته است. پرستارم ما را در اینجا در حال خواندن آهنگ‌های مورد علاقه‌مان که از بلندگوی من پخش می‌شود و هر جا می‌روم با خودم می‌برم، ثبت کرد. گروه آواز من شامل ۲۱ عضو است که در حال افزایش است. گروه سنی: ۵۵ تا ۸۵ سال. معلم: یک فرد دارای سی‌اف گیتار آکوستیک می‌نوازد و گروه ما را به مدت ۱۵ دقیقه رهبری می‌کند و نام همه ما را به صورت جداگانه در یک دایره گرد معرفی می‌کند، سپس ما با سه آهنگ جمله‌ای صدای خود را تمرین می‌دهیم و فقط با راهنمایی معلم از او پیروی می‌کنیم. این گروه شامل زنان مسن سالم، مستقل و فعال بالای ۵۵ سال و یک تیم زن و شوهر است. من از اینکه به عنوان یک بازمانده سکته مغزی از ژانویه ۲۰۲۰ به این گروه اجازه داده شده‌ام، بسیار هیجان‌زده‌ام. من در سال ۲۰۲۲ به این گروه پیوستم و هنوز هم قوی هستم. می‌خواستم در مورد اینکه چگونه گروه آواز «پنجشنبه‌های هیل‌ساید» من اینقدر به من الهام بخشیده است، بنویسم، به خصوص دیدن افراد بالای ۶۵ سال، ۷۰ سال و ۸۰ سال که همگی فعال هستند و بهترین زندگی خود را دارند. برای دیدن اینکه آنها تلاش می‌کنند هفته‌ای یک بار در گروه آواز ما شرکت کنند، خودش یک معجزه است. من مشتاقانه منتظرم که هر پنجشنبه در گروه ما شرکت کنم، چون عاشق آواز خواندن برای سرگرمی و صرفاً برای لذت بردن از آن هستم. به عنوان یک فرد ۶۰ ساله، از تمام اعضای انجمن پنجشنبه‌های هیل‌ساید به خاطر تشویق من به شاد بودن و لذت بردن از آواز تا جایی که می‌توانم، سپاسگزارم.

 

اولین دوست من در ویکتوریا، میریام

«گیل مک‌کرا از اولین باری که او را دیدم، به من کمک کرد و تشویقم کرد که اجتماعی‌تر باشم. او داوطلب است که صبح زود به گلخانه باغ گیاه‌شناسی آب بدهد. او کارهای داوطلبانه دیگری هم انجام می‌دهد. اگر او نبود، من هنوز در خانه می‌نشستم و احساس می‌کنم او شایسته تقدیر است. گیل همچنین هر چهارشنبه صبح در کافه محلی من در پارک تورن‌هیل، یک برنامه قهوه صبحگاهی ترتیب داده است. او بهترین است.»

شریل با اعداد نقاشی نمی‌کند!، آن

«زندگی بزرگ چیست؟ چه چیزی زندگی شما را معنادار می‌کند؟ رسانه‌های اجتماعی به ما می‌گویند که به چه کسی بها دهیم، اما فکر می‌کنم باید به بالا نگاه کنیم و قهرمانان روزمره خود را بشناسیم. به همین دلیل است که شریل را برای این جایزه نامزد می‌کنم. در ابتدا، اینکه به عنوان یک سالمند خطاب شوم، عجیب به نظر می‌رسید، زیرا چیزی نبود که مشتاقانه منتظرش باشم. دیدگاه من پس از شرکت در هفته سالمندان تغییر کرد، زمانی که در کنار چیزهای دیگر، در یک کلاس هنری ثبت نام کردم. پس از شرکت در آن کلاس، اشتیاقم به نقاشی را کشف کردم. اینگونه بود که با شریل آشنا شدم، که به عنوان داوطلب به عنوان معلم هنر در مرکز اجتماعی محلی ما فعالیت می‌کند. شریل یک قهرمان محلی گمنام است. او ساعت‌های زیادی را در این مرکز با یک ساندویچ پیچیده شده ساده می‌گذراند تا به کارش ادامه دهد. شریل نه تنها در مورد وقت خود سخاوتمند است، بلکه با دانش و مهربانی خود نیز سخاوتمند است. او فعالیت‌های فردی را برای کلاس با منابع خود آماده می‌کند، بنابراین افراد با هر سطح مهارتی می‌توانند در آن شرکت کنند. وقتی کار ما را بررسی می‌کند، چهره‌اش فوراً روشن می‌شود - و من پیکاسو نیستم! واضح است که شادی او از عشق او به مردم ناشی می‌شود. برای ما، این چیزی بیش از یک کلاس هنری است. این جامعه‌ای است که در آن ما می‌سازیم دوستان و زندگی‌مان را در مکانی امن به اشتراک می‌گذاریم. ما باید از شریل به خاطر این موضوع تشکر کنیم. شریل هر روز از طریق اقدامات کوچک و متفکرانه، تغییری در زندگی مردم ایجاد می‌کند. او به من الهام می‌دهد تا به دیگران کمک کنم. شریل زندگی بزرگی را پشت سر می‌گذارد و خودش هم خبر ندارد! سن، او را تعریف نکرده است!

 

زیگو پیترو، میشل

«عمویم پیتر مرد آرامی بود. او زندگی منزوی‌ای داشت، هرچند از خانواده‌ای بسیار پرجمعیت بود. او در مالت متولد شد و برخلاف بسیاری از خواهر و برادرانش که به استرالیا مهاجرت کردند، در آنجا ماند و زندگی خود را در روستای زجتون گذراند. او مکانیک بود و همیشه با ماشین‌ها ور می‌رفت. متأسفانه من فقط دو بار فرصت داشتم که با عمویم وقت بگذرانم، در طول تعطیلات در مالت. اگرچه ما فقط برای مدت کوتاهی با هم بودیم، اما ارتباطمان قوی بود. در آخرین روز سفرم، با هم خداحافظی کردیم و به نوعی هر دو می‌دانستیم که این آخرین باری است که یکدیگر را می‌بینیم. او سال بعد درگذشت، اما برای همیشه در قلب من باقی می‌ماند.»

 

بدون عنوان، رز

نقاشی سیاه قلم از حلزون انتزاعی

«من از بهترین دوستم «آن» (به دلیل حفظ حریم خصوصی نامش را تغییر داده‌ام) الهام می‌گیرم. من «آن» را به عنوان فردی مهربان، فراگیر، شنونده خوب، بسیار دوستانه و حامی می‌شناسم. او اکنون یک معلم بازنشسته است: مشغول مراقبت از نوه‌ها، رسیدگی به همسایه‌ها، کمک به جامعه و دوست داشتن دوستانش. با وجود مبارزه با سرطان، او همیشه به این فکر می‌کند که چگونه زندگی دیگران را بهبود بخشد و بر اساس آن عمل کند. آثار هنری من نه تنها به «آن» بلکه به همه ما که سالخورده هستیم و معلولین تقدیم شده است. این حلزون کوچک روی چرخ، نمایانگر سرعت کندتر زندگی است. برای اینکه شامل همه سالمندان باشد، تصمیم گرفته‌ام برخی از چالش‌هایمان را تصدیق کنم. حلزون هیچ لاکی برای نشان دادن بی‌خانمان‌ها ندارد. نوک دم آن هنگام یادآوری افراد قطع عضو، گم شده است. چشم، که به عقب نگاه می‌کند، نشان می‌دهد که چقدر دوست داریم گذشته را به یاد بیاوریم. ما عاشق به اشتراک گذاشتن خاطرات هستیم. من الگوهای مختلفی را برای نشان دادن داستان‌های متنوع خود به تصویر کشیده‌ام. همه ما با تاریخ غنی و پیشینه‌های فرهنگی منحصر به فرد هستیم. چرخ‌ها به این دلیل هستند که برخی از ما برای حرکت به چرخ نیاز داریم. ما مصمم هستیم که متحرک و مستقل بمانیم. این حلزون پویا است.» و به جلو حرکت می‌کند. لبخندی به شادی زندگی دارد! سفر ادامه دارد و ما اینجا هستیم تا از آن نهایت استفاده را ببریم - ماجراجویی بعدی هر چه که باشد، ما سپاسگزار خواهیم بود.

 

بدون عنوان، لپا

«خانم‌های توی عکس به من یاد می‌دهند که از هر دقیقه زندگی‌ام لذت ببرم و همیشه بخندم و شاد باشم.»

 

بدون عنوان، دارا

«بزرگترین فرد الهام‌بخش من، مادربزرگم است. او در هر جنبه‌ای از زندگی به من انعطاف‌پذیری و خلاقیت آموخت. با وجود مواجهه با چالش‌ها، او همیشه با ظرافت و خوش‌بینی به مشکلات نزدیک می‌شد. توانایی او در سازگاری و یادگیری چیزهای جدید، حتی در سال‌های آخر عمرش، به من نشان داد که رشد هرگز متوقف نمی‌شود. او مرا تشویق کرد تا خودم را از طریق هنر ابراز کنم و به من یادآوری کرد که رنگ‌ها می‌توانند صحبت کنند، زمانی که کلمات نمی‌توانند. خرد او - «صبر، زیبایی می‌آفریند» - روزانه مرا هدایت می‌کند، چه در کار و چه در زندگی شخصی. او به من الهام می‌بخشد که کنجکاو بمانم، تغییرات را بپذیرم و شادی را در جزئیات کوچک پیدا کنم.»

 

بابای من - به زبان اسلاوی برای مادربزرگ، مارتینا

«دو نفر از افراد مسن خاص در زندگی من مادربزرگ‌هایم هستند، آنها بسیار مهربان، دلسوز، محترم، خوش‌بین هستند، چیزهایی را با هم به اشتراک می‌گذارند و همیشه از من مراقبت می‌کنند. از شما به خاطر اینکه زنان فوق‌العاده‌ای هستید متشکرم. من شما را خیلی دوست دارم. عاشق مارتینا هستم.»

 

مرد غمگین، تونی

نقاشی مردی که با عینک به دوربین لبخند می‌زند، پس‌زمینه به رنگ قرمز روشن است

«این یک خودنگاره است.»

 

خردمند، راکسمی

«من بتی را در سال ۲۰۲۰ از طریق فیسبوک ملاقات کردم. او اهل آریزونا، ایالات متحده آمریکا است و از آن زمان تاکنون سفر من به عنوان یک هنرمند را دنبال کرده است. در نوامبر ۲۰۲۴، در سن ۷۹ سالگی، او تمام مسیر را از آریزونا تا استرالیا سفر کرد تا در اولین نمایشگاه انفرادی من شرکت کند. اکنون ۸۰ ساله است و همچنان قوی است، عزم و عشق بتی به اکتشاف واقعاً الهام‌بخش است. سن او مانع انجام هیچ کاری نمی‌شود، او هنوز هم در ایالت‌های مختلف رانندگی می‌کند و اغلب سفر می‌کند. او برای من یک الهام واقعی است، پر از داستان، خرد و زندگی. هیچ چیز نمی‌تواند بتی را کند کند، او به اندازه ۳۰ سال پیش تیزبین و جاه‌طلب است. ما او را خیلی دوست داریم.»

 

بدون عنوان، جاشوا

پاشش‌های رنگ انتزاعی روی زمینه تیره

«جاش ۲۴ ساله است و آثار هنری خود را با حمایت هنردرمانگر و عمه‌اش ارسال کرده است. او با اختلال طیف اوتیسم، سندرم X شکننده و معلولیت ذهنی متوسط ​​زندگی می‌کند و با استفاده از کلمات تکی، با پشتیبانی از پیام‌های نوشتاری و حرکات، ارتباط برقرار می‌کند. آثار هنری جاش نشان‌دهنده قدردانی عمیق او از یک «پدربزرگ» مهم در زندگی‌اش، کارملو، است که اخیراً ۹۳ ساله شده است. خانه کارملو، که ۱۳ سال پیش همسرش را از دست داده و جانباز جنگ جهانی دوم است، پر از اشیاء و خاطراتی از دوران دیگری است. جاش عاشق کاوش در این اقلام ارزشمند است و به اشتراک گذاشت که گذراندن وقت با کارملو - به خصوص بیرون رفتن برای پیتزا - برایش شادی زیادی به ارمغان می‌آورد. اثر او حس ارتباط، گرمی و راحتی را که در دوستی بین نسلی‌شان احساس می‌کند، به تصویر می‌کشد.»

 

فاکس در لانه‌اش، گیل

«می‌خواهم شریل تنیس را که داوطلب مرکز اجتماعی ملتون ساوت است، نامزد کنم. بعضی‌ها می‌گویند در این دنیا دو گروه بخشنده و گیرنده وجود دارد، اگر این درست باشد، شریل قطعاً یک بخشنده است. او دانش خود در زمینه نقاشی با آبرنگ را با سخاوت و مهربانی به اشتراک می‌گذارد و از نوه‌هایش نیز مراقبت می‌کند. ما کلی می‌خندیم و من در کلاس او دوستان جدید زیادی پیدا کرده‌ام. من با دو خواهرم که همگی بالای شصت سال سن دارند در این کلاس شرکت می‌کنم. اکنون که همه ما بازنشسته شده‌ایم، کارهای زیادی می‌توانیم با هم انجام دهیم، اما به دلایل بالا، کلاس نقاشی با آبرنگ شریل را انتخاب می‌کنیم. شریل تنیس کاندیدای مناسبی برای این جایزه است و امیدوارم او را در نظر بگیرید. او یک هنرمند با استعداد است که دانش خود را به اشتراک می‌گذارد و آزادانه وقت خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهد.»

 

معلم کلاس آبرنگ ما، جولی

من مایلم شریل تنیس را به عنوان معلم کلاس آبرنگمان معرفی کنم، زیرا او الهام‌بخش واقعی همه دانش‌آموزانش است. او آزادانه وقت خود را برای به اشتراک گذاشتن دانش وسیعش اختصاص می‌دهد. شخصیت درخشان او حتی وقتی که پس از مراقبت از نوه‌های بسیار کوچکش خسته است، می‌درخشد. شریل همیشه لوازم مورد نیاز کلاس‌های ما را با خود می‌آورد، اگرچه این کار برای این نقش الزامی نیست. من مهربانی و صبر او را تحسین می‌کنم و از مهارت‌هایی که امسال به من آموخته است، سپاسگزارم و می‌دانم که همه دانش‌آموزانش نیز همین احساس را دارند. بدون کمک او هرگز نمی‌دانستم که می‌توانم اثری هنری خلق کنم که ارزش قاب گرفتن داشته باشد.

 

گلبرگ‌های یادبود برای تو پدر، کارمن

بوم نقاشی گلدان سه بعدی گل، رنگ‌ها سفید و آبی هستند

«هرگز فراموش نمی‌کنم که هر وقت به چیزی دست پیدا می‌کردم، چطور چشمانت از غرور برق می‌زد. آن نگاه برای من همه چیز بود. هر رویایی که دنبال کرده‌ام، با باور پدرم به من شروع شده است. حتی وقتی به خودم شک داشتم، او هرگز این کار را نمی‌کرد. او لبخند می‌زد و می‌گفت: «برو دنبالش. تو می‌توانی انجامش دهی.» او مرا به اندازه کافی شجاع کرد تا تلاش کنم، به اندازه کافی صبور که شکست بخورم و به اندازه کافی قوی که دوباره تلاش کنم. این کاری است که عشق واقعی انجام می‌دهد - اعتماد به نفس می‌سازد، نه وابستگی. بابا، از تو ممنونم که پایه و اساس شجاعت من هستی. به خاطر تو، یاد گرفتم که رویاهای بزرگ داشته باشم و هرگز تسلیم نشوم. تو فقط مرا بزرگ نکردی - تو روح مرا بزرگ کردی.»

 

بدون عنوان، استیو

«فرد مسن‌تری که بیشترین الهام را به من می‌دهد، مادرم است. او در روستایی کوچک در ریزه، ترکیه بزرگ شد، جایی که هرگز فرصت رفتن به مدرسه یا بیان آزادانه افکارش را نداشت. با وجود این، او به یکی از خردمندترین افرادی که تا به حال شناخته‌ام تبدیل شد. من شیوه برخورد او با هر مشکلی با صبر، آرامش و شفقت را تحسین می‌کنم. هر زمان که با مشکلاتی روبرو می‌شدم، او همیشه راهنمایی‌های ملایمی ارائه می‌داد که به من کمک می‌کرد مسائل را از دیدگاهی که در نظر نگرفته بودم، ببینم. او به من آموخت که عشق و صبر می‌تواند حتی بر سخت‌ترین مبارزات غلبه کند. این امر به ویژه زمانی که او در حالی که تنها زندگی می‌کرد با سرطان روبرو شد، آشکار شد. حتی در طول آن مبارزه، او هرگز باعث نشد که ما به خاطر اینکه از نظر فیزیکی در کنارش نبودیم، احساس گناه کنیم. او ما را از نگرانی محافظت می‌کرد و به نوعی به جای جلب توجه به درد خودش، به تقویت روحیه ما ادامه می‌داد. او هرگز اجازه نمی‌داد کسی با قلبی سنگین خانه‌اش را ترک کند. او به التیام دیگران، از نظر عاطفی و معنوی، حتی زمانی که خودش نیاز به التیام داشت، اعتقاد داشت. او الگوی من، نیروی زمینی من و منبع بسیاری از ارزش‌هایی بود که امروز با خود دارم. دلم برایش عمیقاً تنگ شده است، اما قدرت و عشق او همچنان مرا هدایت می‌کند. آن گربه وقتی مادرم فوت کرد به خانواده ما پیوست. از سرطان دور شد و استیو نیز بر اثر پیری/سرطان درگذشت. من این رابطه را از نظر معنوی می‌بینم.

 

شبکه پیشگیری از سوءاستفاده از سالمندان توسط دولت ویکتوریا پشتیبانی می‌شود.

 

 

بیشتر کشف کنید

WATCH | Chris' caring story: "Happiest day of my life"
WATCH | Chris' caring story: "Happiest day of my life"

بیشتر بدانید
Wear It Purple Day 2026: Supporting LGBTQIA+SB young people
Wear It Purple Day 2026: Supporting LGBTQIA+SB young people

بیشتر بدانید
Listen: Finding Support and Safety for LGBTQIA+ Carers
Listen: Finding Support and Safety for LGBTQIA+ Carers

بیشتر بدانید
خروج سریع